ماشین‌سازی آلمان از دیروز تا امروز/ بررسی صنعت ماشین‌سازی کشور آلمان

تاریخ : ۱۳۹۹/۰۷/۰۹ تعداد بازدید : ۵۷
تعداد رای : ۰
صنعت ماشین‌سازی یکی از بزرگ‌ترین و نوآورترین صنایع آلمان است و یکی از موتورهای فناوری در این کشور محسوب می‌شود. به این دلیل که با دامنه‌ای از فناوری‌های کلیدی مانند الکترونیک، مواد، رباتیک و نرم‌افزار پیوند خورده و به سوی پارادایم چهارم صنعت حرکت می‌کند. این کشور یکی از باسابقه‌ترین کشورهای جهان در صنعت ماشین‌سازی بوده و هم‌اکنون یکی از پیشگامان این صنعت است. آلمان در میان تولید‌کنندگان، مصرف‌کنندگان و صادرکنندگان ماشین‌آلات، همواره جزء چند کشور برتر دنیا بوده است.

صنعت ماشین‌سازی یکی از بزرگ‌ترین و نوآورترین صنایع آلمان است و یکی از موتورهای فناوری در این کشور محسوب می‌شود. به این دلیل که با دامنه‌ای از فناوری‌های کلیدی مانند الکترونیک، مواد، رباتیک و نرم‌افزار پیوند خورده و به سوی پارادایم چهارم صنعت حرکت می‌کند. این کشور یکی از باسابقه‌ترین کشورهای جهان در صنعت ماشین‌سازی بوده و هم‌اکنون یکی از پیشگامان این صنعت است. آلمان در میان تولید‌کنندگان، مصرف‌کنندگان و صادرکنندگان ماشین‌آلات، همواره جزء چند کشور برتر دنیا بوده است.

اغلب بنگاه‌های فعال در این صنعت، شرکت‌های کوچک و متوسط هستند. چهار صنعت بزرگ تولیدی آلمان یعنی صنایع شیمیایی، غذایی، الکترونیک و خودرو مشتریان اصلی صنعت ماشین‌افزارسازی هستند. نظام دانشگاهی آلمان کارکنان باکیفیتی را برای کار در این صنعت پرورش می‌دهد و نظام منحصربه‌فرد آموزش دوگانه‌ی آلمان -که به شیوه‌ی کارآموزی کلاس‌های درس را با آموزش حین کار پیوند می‌زند- یک زیرساخت مناسب برای صنعت ماشین‌سازی فراهم آورده است. ارتباط نزدیک شرکت‌های سازنده‌ی ماشین‌آلات با دانشگاه‌ها و موسسه‌های تحقیقاتی نیز موجب رونق فزاینده‌ی تحقیق‌وتوسعه در این صنعت شده است.

 

 

درباره صنعت ماشین‌سازی آلمان

 

در دهه‌ی 1970، توسعه‌ی فناوری‌‌های ماشین‌افزارسازی در سطح آلمان توسط وزارت تحقیقات و فناوری، انجمن‌هایی مانند انجمن مهندسی مکانیک و اتحادیه‌ها پشتیبانی می‌شد. در آن زمان میان دو جناح سیاسی آلمان منازعاتی بر سر ابزارهای سیاستی مناسب برای حمایت از نوآوری درگرفته بود. پیشنهاد حزب محافظه‌کار، سیاست‌های تنظیمی بود. به عقیده‌ی آنان دولت تنها باید چارچوب کارآفرینی بخش خصوصی را تنظیم می‌کرد. در مقابل، حزب سوسیال‌دموکرات که در‌ آن زمان قدرت را در دست داشت به دنبال اجرای سیاست‌های ساختاری بود.

در این شیوه، دولت با مشاوره‌ی خبرگان، چالش‌های اصلی بخش‌های صنعتی را پیش‌بینی می‌کرد و از توسعه‌ی فنی آن‌ها حمایت می‌نمود. در سال 1974 کمیسیون تغییرات اقتصادی و اجتماعی، برنامه‌هایی را برای بنگاه‌های ماشین‌سازی در حوزه‌ی ساخت ابزار و کنترل عددی تدوین کرد. در واقع اغلب برنامه‌های دولت فدرال بخش‌محور (و ویژه صنعت ماشین‌سازی) نبود و برای شرکت‌های کوچک و متوسط نیز طراحی نمی‌شد، بلکه نوآوری‌هایی را هدف می‌گرفت که مبنای آنها وجود تقاضای میان‌بخشی برای فناوری‌های جدید بود. توسعه‌ی این فناوری‌ها که فناوری‌های کلیدی نامیده می‌شدند، از طریق «ابزارهای ویژه‌ی غیرمستقیم» انجام می‌شد. در بیشتر موارد این شرکت‌های بزرگ بودند که –به دلیل ظرفیت‌های داخلی بالاتر- از این گرنت‌ها استفاده می‌کردند بنابراین دولت فدرال ناچار شد آن‌ها را به عنوان شرکت‌های پیش‌قراول در نظر بگیرد و در کنار آن برنامه‌های مکملی را در سطح ایالت‌ها و با کمک انجمن‌ها برای شرکت‌های کوچک‌تر اجرا کند. به این ترتیب، ایالت‌ها زیرساخت‌های تولید شرکت‌های کوچک‌تر را با زیرساخت‌های انتقال دانش و فناوری مانند دفاتر انتقال فناوری و دفاتر صنعتی (برای ارائه خدمات مهندسی به شرکت‌های کوچک و متوسط) ترکیب کردند تا شرکت‌های کوچک و متوسط نیز وارد فضای تولید شوند. نتیجه‌ی این سیاست‌ها پیوند محکم‌تر شرکت‌های بزرگ و شرکت‌های کوچک و متوسط بود. علاوه بر این، با همکاری در پروژه‌های تحقیقاتی مؤسساتی مانند موسسه‌ی فناوری تولید و خودکارسازی فرانهوفر، تعامل دوسویه‌ی بخش‌های مختلف با یکدیگر بیشتر شد (همکاری قُطری). شرکت‌های ماشین‌سازی آلمان کوشیدند از طریق شبکه‌های صنفی، کالاهای جمعی رقابتی محلی به دست آورند.

 در فراهم آوردن این کالاها نیز انجمن‌ها واسطه‌ی میان دولت (محلی و ایالتی) و شرکت‌ها (به ویژه شرکت‌های کوچک و متوسط) بودند. نخستین برنامه‌ای که برای پاسخ به نیازهای تحقیقاتی بنگاه‌های کوچک‌تر ماشین‌سازی (با کارکنان کمتر از 1000 نفر) اجرا شد، در سال 1979 و توسط اتحادیه انجمن‌های تحقیقات صنعتی آلمان بود. به طور خلاصه، در دهه‌ی 1970 (دوره‌ی حاکمیت پارادایم تولید انبوه و فوردیسم در جهان)، رابطه‌ی میان تولیدکننده و کاربر ماشین‌افزار در آلمان یک رابطه‌ی پیوسته (دائمی) و مبتنی بر اعتماد بود. به این ترتیب، بسته به بخش بازار و ویژگی‌های فنی محصول، فرهنگ‌های تولید متفاوتی شکل گرفته بود.

 از سوی دیگر، پرسنل فنی دائماً در حال جابجایی و گردش بودند. این گردش نه‌تنها میان شرکت‌ها بلکه میان شرکت‌ها و سازمان‌های مرتبط با فرایندهای نوآوری رخ می‌داد. در نقاطی که ساختار دانشی (موضوعات علمی) مؤسسات مهندسی و ساختار کارکردی شرکت‌های ماشین‌سازی با هم سازگارتر بودند، این جابجایی بیشتر دیده می‌شد. انجمن‌های صنعتی مختلف نیز نقش تبادل اطلاعات و تجربیات را میان کنشگران مختلف بر عهده داشتند. به این ترتیب، استانداردها و روش‌های عمومی توسعه و به‌کارگیری فناوری به طور گسترده منتشر می‌شد. این استانداردها موجب ایجاد فهم مشترک و شکل‌گیری رویکردهای بازیگران مختلف صحنه‌ی نوآوری به توسعه می‌شدند. به طور خلاصه، هدف فناورانه‌ی این دوره توسعه‌ی ماشین‌هایی بود که به صورت دستی یا مکانیکی کنترل می‌شدند و الگوی نوآوری نیز مبتنی بر اعتماد، همکاری و عمل بود.

از نیمه‌ی دهه‌ی 1980 به بعد، این الگو دچار تحولاتی شد. یکی از مهم‌ترین عوامل این تغییر، رشد سریع دانش فناورانه در زمینه‌های علوم طبیعی، علوم رایانه و میکروالکترونیک بود. به دنبال این رشد علمی، بافتار صنعت ماشین‌افزارسازی شاهد دو رخداد مهم بود:

نخست، افزایش چشمگیر تعداد مهندسان و تکنسین‌هایی که پیش از آموزش، هیچ تجربه‌ای در زمینه‌های کاربرد صنعتی کسب نکرده بودند و دوم، ورود فزاینده‌ی کنشگران جدیدِ متخصص (شامل شرکت‌ها و مؤسسات علمی) و تولیدکنندگان سایر حوزه‌های تخصصی -مانند فناوری اطلاعات و سخت‌افزار و نرم‌افزار رایانه- به صنعت ماشین‌سازی و افزایش نفوذ و تأثیر خود در فرایند نوآوری صنعتی. به این ترتیب، دیگر شرکت‌ها نمی‌توانستند تنها با همراهی چند شریک وارد فعالیت‌های نوآورانه شوند. آن‌ها باید با تعداد بیشتری از کنشگرانِ صاحب دانش فنی تعامل می‌کردند.

یکی دیگر از عوامل تغییر در این دوره، تشدید رقابت‌های جهانی و تغییرات بازار بود. توسعه‌دهندگان فناوری‌های تولید فقط با تغییر استراتژی نوآوری خود می‌توانستند جایگاهشان را در بازار حفظ کنند؛ بنابراین به سمت شتاب‌بخشیدن به نوآوری در کنار ورود سریع‌تر به بازارهای ممکن برای محصولات جدید (مزیت بازار و قیمت نسبت به رقبا) حرکت کردند.

عامل سوم تغییر، عوض شدن استراتژی فناوری کاربران ماشین‌آلات بود. کاربران به جای پیروی از قواعد استانداردسازی و تولید انبوه، به سمت انعطاف‌پذیر کردن فرایندهای ساخت‌وتولید می‌رفتند و این به معنای تغییر در فناوری‌های تولید بود. عامل دیگرِ تحولات دهه‌ی 1980، بین‌المللی شدن فرایندهای نوآوری بود. معمولاً یک دانش فنی خاص، تنها در چند کشور مشخص وجود داشت و استفاده از آن مستلزم جابجایی یا تغییر محل شرکت بود.

علاوه بر این، ساختارهای سازمانی و نحوه‌ی سازماندهی شرکت‌ها نیز در حال تغییر بود و ساختارهای عمودی جای خود را به تفکیک و عدم تمرکز می‌دادند. در نتیجه فرایندهای نوآوری صنعتی نیز به شکل الگوهای ناهمگن ظاهر می‌شدند و تعداد زیادی کنشگر متخصص را در خود جای می‌دادند.

وضعیت دهه‌ی 1990 صنعت کالاهای سرمایه‌ای آلمان نشان می‌دهد ظرفیت نوآوری کنشگران پایین آمده و ظرفیت اندکی برای تغییر و تطبیق با تحولات گفته‌شده وجود دارد. علایق و منافع کنشگران -که تعدادشان در حال افزایش بود- به سمت واگرایی رفت. این واگرایی ناشی از تفاوت استراتژی‌های شرکت‌ها، تفاوت خاستگاه حرفه‌ای-فنی کنشگران و رقابت بر سر بقای شرکت‌ها بود. از این رو روابط گذشته‌ی همکاری از هم گسیختند و موانعی برای ارتباط و همکاری نوآورانه میان کنشگران به وجود آمد.

صنعت ماشین‌افزارسازی آلمان در دهه‌ی 1980 با تکیه بر کیفیت محصولات و نیروی کار آموزش‌دیده و منعطف خود دوران مطلوبی را سپری کرد؛ اما با ورود به دهه‌ی 1990 با یک بحران مواجه شد. نشانه‌های این بحران در واگذاری رتبه‌ی اول صادرات به ژاپن و کاهش شاغلان صنعت قابل مشاهده بود. از دلایل گرفتار شدن آلمان در این شرایط دشوار را می‌توان به هزینه‌های بالاتر تولید نسبت به رقبا و بهره‌وری پایین و عدم ورود به صحنه‌های جدید نوآوری اشاره کرد.

در پاسخ به این چالش‌ها تغییرات زیر در خوشه‌های ماشین‌سازی آلمان اتفاق افتاد:

1) حرکت به سمت تولید ناب و افزایش کارایی

2) به‌کارگیری کارگران با مهارت که دوره‌های کارآموزی را گذرانده بودند یا در حین کار می‌گذراندند (این آموزش حین کار شامل کارگران خارجی نیز می‌شد)

3) اضافه شدن تولید ماشین‌های استاندارد ارزان‌قیمت به برنامه تولید

4) افزایش همکاری شرکت‌های کوچکتر با یکدیگر برای دستیابی به معیارهای جدید تولید (شبکه‌ی شرکت‌های کوچک قبل از این به‌صورت مستقل وجود نداشتند) در کنار شبکه‌های همکاری شرکت‌های بزرگ و کوچک

5) سرمایه‌گذاری روی تولید کالاهای جدید با کیفیت بالا بر اساس توانمندی‌های اصلی خود.

 

صنعت ماشین‌سازی آلمان پس از بحران مالی و اقتصادی سال 2008 توانست برخلاف رقبای خود سهم بازارش را افزایش دهد و دلیل آن هم مزیت رقابتی‌ای بود که در زمینه‌ی انعطاف‌پذیری نسبت به تقاضای مشتریان و کیفیت بالای محصولات و خدمات از خود نشان داد. در سال‌های بعد برنامه‌ی صنعت 4.0 برای حفظ این مزیت رقابتی، از طریق یکپارچه‌سازی سامانه‌های پیچیده‌ی ساخت‌وتولید دنبال شد. البته چالش اصلی در این زمینه توانایی تنظیم استانداردهای جهانی در این حوزه است زیرا صنعت ساخت‌وتولید آمریکا در حال تلاش برای استقرار استانداردهای خود (در جهان) است.

 

سیاست‌های اقتصادی و پژوهش و فناوری دولت فدرال

در دولت فدرال دو وزارتخانه، سیاست‌های توسعه صنعت ماشین‌سازی را طراحی می‌کردند؛ نخست وزارت امور اقتصادی که سیاست عدم مداخله اقتصادی (دولت) را پیگیری می‌کرد و دوم وزارت تحقیقات و فناوری که با هدف‌گیری حوزه‌های خاصی از تحقیق و توسعه بیشتر به مداخله دولت عقیده داشت. از دهه‌ی 1970 سیاست‌های ملی تحقیق و توسعه توجه بیشتری به ظرفیت‌های نوآوری شرکت‌های کوچک و متوسط پیدا کرد. در اواخر این دهه دولت با درک دشواری‌هایی که شرکت‌های کوچک و متوسط در زمینه‌ی تأمین سرمایه و پرسنل مورد نیاز برای تحقیقات با آن روبرو بودند، بر ارتقای ظرفیت نوآوری این شرکت‌ها تمرکز کرد. مهم‌ترین ابزارهای سیاستی در این زمینه عبارت بودند از:

•  تشویق راه‌اندازی شرکت‌های جدید فناوری‌بنیان (NTBFs)

• برنامه PEG  : پرداخت مخارج پرسنل تحقیق و توسعه به شکل گرنت توسط وزارت امور اقتصادی (1987-1979)

• برنامه PI:   حمایت از افزایش کارکنان بخش تحقیق و توسعه توسط وزارت تحقیقات و فناوری (1987- 1984)

 

ارزیابی‌های انجام‌شده روی این برنامه‌ها نشان داد هرچند پول زیادی صرف آن‌ها شد، اما نتایج آن نسبتاً راضی‌کننده بود و پس از اتمام دوران اجرای آن‌ها، جای خالی آن‌ها احساس می‌شد. تا قبل از دهه‌ی 1990 سیاست فناوری دولت عمدتاً مبتنی بر تشویق همکاری میان کسب‌وکار‌ها و موسسه‌های تحقیقاتی بود. در دهه‌ی 1990 وزارت تحقیقات و فناوری با الهام از الگوی شبکه‌های صنعتی در کشورهای اسکاندیناوی و ایتالیا، بر برنامه‌های تأمین مالی همکاری تحقیق و توسعه میان شرکت‌های کوچک و متوسط (با یکدیگر) و شرکت‌های کوچک و متوسط با شرکت‌های بزرگ تمرکز کرد. وجه مشترک همه‌ی این برنامه‌ها این بود که به یک فناوری یا صنعت خاص محدود نمی‌شد.

 

برنامه لیبل (1980-1983)

هدف این برنامه انتقال فناوری و افزایش سطح عمومی فناوری در صنایع آلمان بود. از مجموع بودجه اختصاص‌یافته به این برنامه 21.2 درصد آن در صنعت ماشین‌سازی هزینه شد. شرط پذیرش درخواست حمایت این بود که نتایج پروژه قابلیت انتقال به سایر بنگاه‌ها را داشته باشد. مرکز تحقیقات هسته‌ای کاتسغو (KFK) و سازمان‌های زیرمجموعه‌ی آن نیز در شناسایی نقاط ضعف توسعه‌ی صنعتی آلمان و همچنین در انتشار نتایج پروژه‌های تحقیقاتی با این برنامه همکاری کردند.

 

برنامه‌ی فناوری تولید (1980-1992)

در کنار برنامه‌های عمومی‌تر، وزارت تحقیقات و فناوری از پروژه‌های تحقیقاتی مختلفی در حوزه‌های خاص فناورانه نیز حمایت می‌کرد. یکی از این حوزه‌های استراتژیک که به طور خاص برای صنعت ماشین‌افزارسازی اهمیت داشت- فناوری تولید بود. برنامه فناوری تولید از سال 1980 آغاز شد و عمدتاً از پروژه‌های تحقیقاتی مشترک حمایت می‌کرد. در این برنامه برای شرکت‌های کوچک و متوسط فرایندهای ساده‌تری برای ثبت درخواست‌ها طراحی شده بود. مهم‌ترین حوزه‌های فناورانه‌ی مورد حمایت در این برنامه عبارت بودند از: CAD/CAM، سامانه‌های جابجایی، کنترل کیفیت، کنترل ماشین، سامانه‌های منعطف ساخت‌ و تولید و تحقیقات مکمل در حوزه‌ی علوم اجتماعی.

 

موفقیت و دستاوردهای مثبت برنامه‌ی لیبل، وزارت تحقیقات و فناوری را بر آن داشت تا گام دوم برنامه فناوری تولید را با تغییراتی در سال 1984 آغاز کند. در این مرحله، بیشتر پروژه‌ها با ابزارهای ویژه‌ی غیرمستقیم حمایت می‌شدند. شرط تأمین مالی پروژه‌ها هم این بود که پروژه در داخل آلمان انجام شود. حمایت‌ها در این برنامه به گونه‌ای بود که چند پروژه‌ی موازی (و مشابه) می‌توانستند در کنار هم حمایت دریافت کنند زیرا هدف اصلی، انتشار فناوری‌های خاص و معرفی CAD/CAM در سطح عمومی و به ویژه در شرکت‌های کوچک و متوسط بود.

 

سیاست‌های دولت‌های محلی

صنایع ماشین‌سازی آلمان عمدتاً در دو ایالت بادِن‌ووتِمبرگ و وستفالیای شمالی مستقر بوده است (حدود 75 درصد تولید ماشین‌افزار آلمان). در زمینه‌ی زیرساخت‌ها و چارچوب‌های عمومی فعالیت شرکت‌ها (به ویژه شرکت‌های کوچک و متوسط)، دولت ایالت بادِن‌ووتِمبرگ مشوق‌هایی را برای انجام فعالیت‌های تحقیق و توسعه ارائه کرد و نهادهایی را برای پشتیبانی از شرکت‌های کوچک و متوسط ایجاد نمود.

حمایت‌های زیر برای همه‌ی شرکت‌ها صرف‌نظر از نوع و اندازه‌ی آن‌ها ارائه می‌شد

- تشویق همکاری میان شرکت‌ها از طریق ایجاد کارگروه‌ها یا گروه‌های تبادل تجربیات

- تأمین بخشی از هزینه‌های آموزش، شرکت در نمایشگاه‌های خارجی و انجام پروژه‌های مشترک با سایر شرکت‌ها

- مأمور کردن سازمان RKW به ارائه‌ی مشاوره در مورد منافع، هزینه‌ها و ریسک‌های همکاری با سایر شرکت‌ها و تأمین بخشی از هزینه‌های آن

- کمک به تأمین مالی پروژه‌های تحقیق و توسعه و تضمین کیفیت مشترک میان تولیدکننده و تأمین‌کنندگان

 

علاوه بر حمایت‌های دولت منطقه‌ای، وزارت اقتصاد (دولت فدرال) نیز برنامه‌های ویژه‌ای برای ایالت بادِن‌ووتِمبرگ داشت؛ مثلاً ارائه‌ی خدمات مشاوره‌ی رایگان برای صادرات به کشورهای جنوب‌شرقی آسیا، برنامه‌ی ویژه‌ای برای تسهیل ورود شرکت‌های کوچک و متوسط این ایالت به بازار ژاپن، برنامه‌های مهارت‌آموزی در صنایع فلزی (شامل ماشین‌سازی)؛ برنامه‌ی تقویت شرکت‌های تأمین‌کننده‌ی صنعت خودرو (شامل شرکت‌های ماشین‌سازی) از طریق تقویت ارتباط میان آن‌ها و تأمین هزینه‌های حل مسائل این صنعت توسط خبرگان؛ اوراق بهادار تضمین‌شده توسط دولت برای تأمین مالی مراکز بازرگانی فعال در بازارهای صادراتی مهم؛ و وام‌های مستقیم دولتی برای مقابله با مشکلات کوتاه‌مدت در نقدینگی.

در حوزه‌ی سیاست‌های پژوهش و فناوری برنامه‌ای مختص به حوزه‌ی ماشین‌سازی در این منطقه وجود نداشته است و سیاست‌ها شکل افقی داشته‌اند. البته این نکته قابل ذکر است که یک زیرمجموعه‌ی مهم از جامعه‌ی فرانهوفر به نام موسسه فناوری تولید و خودکارسازی در این ایالت حضور دارد.

 

آلمان از زمان شکل‌گیری صنعت ماشین‌سازی در این کشور تا امروز، دوره‌های پر فراز و نشیبی را طی کرده است. گذشته از عوامل محیطی تأثیرگذار بر این صنعت، کنش‌های بازیگران مختلف در این دوره‌ها مرتبط قابل تحلیل و درس‌آموزی است.

تا دهه‌ی 2000  همواره کشمکش‌هایی بین دو رویکرد حمایت از صنایع ماشین‌سازی، یعنی سیاست‌های افقی و عمودی، وجود داشته است. رویکرد افقی به دنبال ایجاد زیرساخت‌ها و تسهیل شرایط عمومی فعالیت شرکت‌های ماشین‌سازی و ایجاد چارچوب کارآفرینی برای آن‌ها بوده است و رویکرد عمودی در صدد حمایت مستقیم از این صنعت و برخی فناوری‌های منتخب در آن بوده است. با وجود فراز و نشیب‌هایی که در حاکمیت هریک از دو رویکرد در زمان‌های مختلف وجود داشته است، می‌توان گفت وزارت امور اقتصادی عمدتاً نماینده‌ی رویکرد اول و وزارت آموزش و تحقیقات نماینده‌ی حمایت از سیاست‌های عمودی بوده است. به عبارت دیگر، در طول زمان هر دو رویکرد کم‌وبیش وجود داشته‌اند و حمایت‌هایی را برای شرکت‌های فعال در این صنعت فراهم کرده‌اند.

 

 

در مطالب بعدی به روندهایی که پیش روی صنعت ماشین‌سازی آلمان هستند و همچنین فرصت‌ها و تهدیدها و … خواهیم پرداخت.

 

منبع: بررسی وضعیت صنعت ماشین‌سازی پیشرفته در کشور در حوزه‌های صنعتی منتخب(1397)؛ پژوهشکده مطالعات فناوری، اندیشکده ماشین‌سازی

نظرات

پاسخ به نظــر بازگشت به حالت عادی ثبت نظر

Captcha